کلیسا ایران روسیه مراکش بازیکن فوتبال

کلیسا: ایران روسیه مراکش بازیکن فوتبال پیروزی بازیکنان جام جهانی

گت بلاگز اخبار حوادث زن4بار و مرد2بار ازدواج کرده بودند ، عشقی که در آسایشگاه روانی،زن و مرد را به هم رساند،با قتل تمام شد

ساعت 12 ظهر 20 تیر بود که در بوستانی نزدیک دادگاه خانواده اسلامشهر دست به جنایت زد و همسرش را به قتل رساند. بلافاصله فرار کرد ولی پشیمان شد و حالا برابر بازپرس

عشقی که در آسایشگاه روانی،زن و مرد را به هم رساند،با قتل تمام شد/زن4بار و مرد2بار ازدواج کرده بودند

عبارات مهم : ایران

ساعت 12 ظهر 20 تیر بود که در بوستانی نزدیک دادگاه خانواده اسلامشهر دست به جنایت زد و همسرش را به قتل رساند. بلافاصله فرار کرد ولی پشیمان شد و حالا برابر بازپرس شعبه ششم دادسرای امور جنایی پایتخت کشور عزیزمان ایران نشسته تا شرح این جنایت را بیان کند.

به گزارش ایران؛پشیمانی از صورت اش و اشک هایی که گاه و بیگاه از چشم هایش سرازیر می شود به وضوح مشخص هست. 27 سال دارد. دوبار ازدواج کرده و به اتهام قتل همسر دومش که مدعی است باعشق دوستش داشته بازداشت شده است است.

با بهار چطور آشنا شدی؟

زن4بار و مرد2بار ازدواج کرده بودند ، عشقی که در آسایشگاه روانی،زن و مرد را به هم رساند،با قتل تمام شد

دو سال قبل به خاطر بیماری روانی در آسایشگاه خوابیدن شدم. زمانی که جهت هواخوری به حیاط آسایشگاه می رفتم بهار را دیدم او هم یکی از بیماران آنجا بود. از همان لحظه اول عاشق بهار شدم و دل به او بستم. آنقدر که به خاطرش از همسرم جدا شدم.

مگر همسر اولت مشکلی داشت؟

اصلاً، باعشق مرا دوست داشت و زمانی هم که دید من مریض هستم مرا به آسایشگاه برد تا اصلاح یابم. ولی علاقه به بهار باعث شد تا دیگر او را نخواهم و طلاقش دهم. هنگامی که از آسایشگاه ترخیص شدیم ارتباطمان ادامه داشت تا اینکه تصمیم گرفتم همسرم را طلاق دهم و با بهار ازدواج کنم.

ساعت 12 ظهر 20 تیر بود که در بوستانی نزدیک دادگاه خانواده اسلامشهر دست به جنایت زد و همسرش را به قتل رساند. بلافاصله فرار کرد ولی پشیمان شد و حالا برابر بازپرس

همسرت هم موافقت کرد؟

چاره ای نداشت، من نمی خواستم با او زندگی کنم. از 315 سکه مهریه 50 سکه به او دادم و طلاق گرفت. بعد از رفتن همسر اولم رابطه ام با بهار زیاد شد و یک سال قبل با او ازدواج کردم.

آیا او را به قتل رساندی؟

هنوز مدتی از زندگی مان نگذشته بود که یکی از دوستان بهار راز بزرگی را از زندگی او برملا کرد. بهار 4 بار ازدواج کرده بود و به من گفته بود که دوبار ازدواج کرده هست. از این عنوان خیلی ناراحت شدم و بعد از آن هم رفتارهای عجیب بهار شروع شد. یک هفته یک هفته منزل را بی علت ترک می کرد و بعد هم خبر می داد که پشیمان شده است و به منزل برمی گشت. من بهار را به قدری دوست داشتم که هر بار او را می بخشیدم. تا اینکه آخرین بار باز هم باهم دعوایمان شد و او از منزل رفت.

زن4بار و مرد2بار ازدواج کرده بودند ، عشقی که در آسایشگاه روانی،زن و مرد را به هم رساند،با قتل تمام شد

آخرین بار کی بود؟

یک هفته قبل از قتل بود. باهم سر همین پرسشها درگیر شدیم، او وضع معنوی خوبی نداشت. بارها خودزنی و خودکشی کرده بود. حتی شیشه هم مصرف می کرد. آن روز هم چاقو آشپزخانه را برداشت و چند ضربه به خودش زد. بعد هم فرار کرد. جهت پیدا کردنش به خیلی جاها سر زدم ولی اثری از او نبود.

ساعت 12 ظهر 20 تیر بود که در بوستانی نزدیک دادگاه خانواده اسلامشهر دست به جنایت زد و همسرش را به قتل رساند. بلافاصله فرار کرد ولی پشیمان شد و حالا برابر بازپرس

چطوری پیدایش کردی؟

بعد از یک هفته خودش تماس گرفت و گفت می خواهد طلاق بگیرد. چهارشنبه 20 تیر دادگاه خانواده اسلامشهر محل قرار مان بود. صبح به همراه مادر و دخترم که از همسر اولم است سوار بر خودروی 207 ام به آنجا رفتیم. از بهار خبری نبود به او زنگ زدم و گفت در راه هست. ولی هنگامی که داشت با من صحبت می کرد صدای مردی را شنیدم که فوراً قطع کرد تا من صدا را نشنوم. بعد از یک ساعت هم که آمد با یک مرد بود، از دور که مرا دید از مرد جوان دور شد و به من گفت که راننده آژانس است.

بعد چه اتفاقی افتاد؟

زن4بار و مرد2بار ازدواج کرده بودند ، عشقی که در آسایشگاه روانی،زن و مرد را به هم رساند،با قتل تمام شد

قاضی گفت به دفتر منزل بروید و خواسته های همسرتان را ثبت کنید بعد هم به دادگاه بیایید تا طلاق توافقی انجام شود. بهار سریعتر از من از دادگاه بیرون آمد و من و مادرو دخترم باهم از دادگاه بیرون آمدیم.در راه پارکی قرار داشت و از او خواستم که 10 دقیقه با هم صحبت کنیم.

داخل پارک داشتیم صحبت می کردیم که یک دفعه شروع به داد و فریاد کرد و گفت می خواهد طلاق بگیرد. بعد هم چاقویی که آن روز داخل منزل با آن اقدام به خودزنی کرده بود را از کیفش درآورد و روی گردنش گذاشت. تلاش کردم او را از تصمیمی که گرفته منصرف کنم که در همین میان پیرزنی از آنجا رد شد. پیرزن با دیدن صحنه گفت زمانه عوض شده است است و زن ها چاقو دستشان می گیرند.

این حرف باعث شد تا بهار توجه اش به سمت او جلب شود. من هم چاقو را از او گرفتم و چند ضربه به بهار زدم.مردم اطرافمان جمع شده است بودند و فیلم می گرفتند. من هم سوار ماشینم شدم و از آنجا فرار کردم. در بین راه چاقو را بیرون انداختم و راهی پایتخت کشور عزیزمان ایران شدم و شب را هم داخل ماشینم خوابیدم. ولی عذاب وجدان داشتم به مادرم تلفن کردم او هم گفت خودت را معرفی کن.

شغلت چیست؟

«من بیکارم. دو سال قبل حکم مهجوریتم را گرفتم و دولت ماهی یک میلیون تومان به من حقوق می دهد. البته مادرم نیز کمک مالی می کند و وضع مالی ام بد نیست.»

از آنجایی که جنایت در اسلامشهر رخ داده بود بازپرس محسن مدیرروستا بعد از بازجویی، قرار عدم صلاحیت صادر کرد و متهم جهت ادامه تحقیقات به دادسرای اسلامشهر انتقال یافته شد.

واژه های کلیدی: ایران | جنایت | زندگی | ازدواج | دادگاه | آسایشگاه | اخبار حوادث

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : topsblog